بدشانس تر از من آيا وجود دارد؟
خيـــر ندارد.
چندروز پيش كه امتحانه رياضي داشتيم و خيلي بد ريده بودم و كلاً قهوه اي شده بودم اومدم خونه عصرش، يعني وقتي كه از خواب پاشدم و كسي ام خونه نبود همه بيرون بودم، ديدم بله بالاخره آبله مرغون گرفتم، اونم چه آبله مرغوني. نميدونستم گريه كنم بخندم چيكار كنم. آخه كي وسطِ امتحاناي ترم آبله مرغون ميگيره كه منه بدشانس گرفتم. انقدرم سردرد داشتم كه فكر ميكردم رو به موتم. بعد از افطار خوابيدم تا وقتي كه مامانم اينا اومدن خونه و اونموقع بزور منو بيدار كردن. بيدار شدم ديدم تب دارم و حالم اصلاً خوب نيست، چندتا جوش عظيم هم دراورده بودم. به مامانم به همه گفتم، سردردِ خيلي وحشتناك بود، همه جام درد ميكرد اصلاً، گلوم سرم دست پا، فقط خداروشكر ميكردم كه امتحانه زبان داريم اگه امتحانه ديگه اي بود چيكار ميخواستم بكنم؟ دوباره خوابيدم و اين چندروز تا همين الان اصلاً روزه نگرفتم. انقدر گريه كردم كه كله عقده هام خالي شد. همش ميترسيدم امتحانامو برينم، البته فقط دوتا از امتحانا با سردرداي وحشتناك من مصادف شد، زبان رو كه خوب دادم. امروزم تاريخ داشتيم كه توي فرجه ها خونده بودم ديروزم خوندم و بالاخره داديمش رفت. فقط خداروشكر ميكنم همين. پريشب رفتيم دكتر و يه گوني قرص واسم نوشت، فكر كنم قرص خوابم نوشت چونكه ٢٤ ساعته خواب بودم تو اين دو روز. به زور بيدارم ميكردن تو حلقم غذا ميريختن باز ميخوابيدم. ديشب به زور تا صبح نشستم تاريخ خوندم، هي چشمام گرم ميشد.. اما
باين قيافه ام شبيه هيولاها شدم، البته الان خوب شده. طي اين چندروزي كه آبله مرغون داشتم فقط ميخوابيدم بيدار ميشدم قرص ميخوردم دوباره ميخوابيدم، زبانم بزور يكم خوندم، الان كاملاً خوب شدم، البته كاملِ كاملم نه، هنوز دو سه تا جوش روي صورتم هست و روي كله بدنم. ولي خب مثله قبل بي حال نيستم، سردردم ندارم. ولي واقعاً من 'خداي بدشانسي' ام. آخه كي وسط امتحانات اونم نهايي مريض ميشه اونم آبله مرغون؟!
١٦م امتحان عربي داريم و اگه اينو بدم به معناي واقعي راحت ميشم، فقط ٤ تا امتحانه ديگه ميمونه كه درساي راحتي ان. فكر كنم فردا روزه بگيرم، ببينيم چي ميشه. كلاسه عربي هم داريم. هم فردا هم پس فردا,
خوشبختانه آبله مرغون هم به بهونه هاي ريدن به امتحاناتم اضافه شد.
آبله مرغون داشتم، روزه بودم، وقت نداشتم :)))
بعداً اضافه شد: اعتراضمون رو راجب امتحانه رياضي كتبي نوشتيم و داديم نصفه مدرسه امضا كردن، فازه اون خرخوناي كلاسمون رو كه امضا نكردم نميفهمم؟ اينا ميخوان برن تو مملكت يه كاره اي بشن واقعاً؟ ترجيح ميدم از اين مملكت فرار كنم اگه اينا بيان. بعد رفتيم آموزش پرورش يه ساعت منتظرِ آقاي ا.ي تا بياد ولي نيومد، آخره سر ورقه رو داديم دسته يه نفر تا بهش بده. قبلش روزه پنجشنبه رفتيم آموزش پرورش ديديم بسته است باز رفتيم دفتر امتحانات نهايي، نزديك بود پرتمون كنن بيرون، اين كارارو خودم و شايسته به تنهايي انجام داديم، اونم با قيافه آبله مرغونيِ من. اميدوارم نتيجه اي بده بعد از اينهمه تلاش..
+ نوشته شده در سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:21 توسط ميمسين |
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
تاريخ: يکشنبه
14 خرداد
1396 ساعت: 1:04