413
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:00
امسال طراح هاي سوال چشون شده؟ حس ميكنم ناخوشن. آخه مرده حسابي اين سوال هارو از كجات درمياري؟ منِ دانش آموز كله كتاب رو قورت دادم. برادره من، دوسته من، انسان، معلم وقتي ميخواي سوال بدي درست بده آخه چرا انقدر ميپيچونيش؟ بابا ما رشته امون انسانيه فقط بايد حفظ كنيم رياضي نيستيم كه از يه فرمول صدتا سوال
414
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:00
من رو به زور دارن ميبرن ساحل، با اينكه امتحان فردا رو خوندم اما خيلي خوابم مياد و خسته ام. اصلاً حوصله ندارم، اميدوارم بهم خوش بگذره و زهرم نشه، ٢١:٥٦ -به معناي واقعي كلمه خوش گذشت، خوش گذشت، من همش تو آب بودم با اينكه شنا بلد نيستم، داداشم ميخواست يادم بده من هي جيغ ميزدم غرق ميشم غرق ميشم، يكم رو
415
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:00
من بايد تغيير كنم؟ وقتي يه سوژه واسه ناراحتيم پيدا كردم و هاني ازم پرسيد "چيشده؟" و رفتم توي اينستا پست ليبيدو رو ديدم فهميدم كه واقعاً بايد اينكارو بكنم، وقتي با علي هم حرف زدم كاملاً مطمئن شدم. من واقعاً ديگه نميخوام جنس دست دوم يه سري آدم به اسمِ دوست و آشنا باشم، اينكه هروقت دلشون خواست باشم و ه
411
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 1:04
دارم از سردرد ميميرم، نميدونم تا كي زنده ميمونم ولي شما جاي من به عمه ي طراح سوال رياضي سلام برسونيد، طرف فكر كرده بود ما رشته امون رياضيه يا اينكه واقعاً سره شوخي داشت خدا ميدونه. هرچي بود قشنگ معلوم بود عقده داشت. چي بود اين امتحان؟ قبله جلسه به ١٠ اميد داشتم رقتي رفتم سره جلسه از ١٠هم نااميد شدم.
412
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 1:04
بدشانس تر از من آيا وجود دارد؟خيـــر ندارد.چندروز پيش كه امتحانه رياضي داشتيم و خيلي بد ريده بودم و كلاً قهوه اي شده بودم اومدم خونه عصرش، يعني وقتي كه از خواب پاشدم و كسي ام خونه نبود همه بيرون بودم، ديدم بله بالاخره آبله مرغون گرفتم، اونم چه آبله مرغوني. نميدونستم گريه كنم بخندم چيكار كنم. آخه كي
401
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
صبح قرار بود ساعت ٦ پاشم هم نماز بخونم و هم درس بخونم اما هرچقدر آلارم گوشيم جيغ و داد كرد بيدار نشدم كه نشدم تا ساعت ١٠ گرفتم خوابيدم پاشدم به زور صبحونه خوردم و بعد يكم درس خوندم اما هركاري كردم ديگه نتونستم ادامه بدم، رفتم پاي گوشي و شروع كردم به خوندنه فن فيك افتر كه ديروز از توي يه وبلاگ پيداش
402
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
حرف براي گفتن هست اما دل زدنش نيست. u200eامتحانه روانشناسيم رو خوب دادم، بهتر از ترم اول بود برام، اين روزاهم كه تعطيليم خداروشكر اما بايد بشينم خر بزنم زر فردا، مطمئنم همه ي دوستام از امروز شروع كردن جزء من و اندكي ديگر ولي برام مهم نيست اصلاًu200eدارم سريال ِ13 reasons why رو ميبينم، به معناي واقع...
403
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
اين چندروز، يعني از شنبه وقتي كه امتحان تاريخ ادبيات رو دادم و اومدم خونه، دومين امتحانم، گوشيم رو كنار گذاشتم و الانم كه اومدم خونه خواهرم تا اينجا بدون ِسروصدا و مزاحمت درسم رو بخونم، حس ميكنم حالم از هرچي كتابه داره بهم ميخوره، تنها درسي كه توي اين چندروز خوندم تاريخه، واقعاً ٢٦ درس خيلي زياده، ه
404
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
باورم نمیشه سه شنبه شروع میشه این امتحانای کوفتی٬ از خدا میخوام فقط خودش بهم کمک کنه٬ چه زود گذشت واقعاً. همین دیروز اول مهر بود تازه رفتیم مدرسه. همه چی زودتر از اونچیزی که فکرش رو بکنی میگذره. انقدر که همه جا میرم حرف از انتخاباته حالم داره بهم میخوره٬ بابا برین رای تونو بدین دیگه این جوسازی ها چ
405
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
نصفه عمره من پاي يخچال گذاشت با اين سوال كه "چي بخورم؟" ديشب خيلي خوش گذشت. تولده اميرعباس بود، يعني مثلاً تولدش بود من و دخترخالم و پسره خاله و دختردايي آهنگ گذاشته بوديم اون وسط حركاته موزون درميورديم. كلي ام مهمون داشتيم، از ساعت ٦ تا ١٢ شب، حس ميكردم سرم داره منفجر ميشه، بعدشم كه خانواده عزيز ن
406
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
علي : هعي، دلم گرفته دختر جان من : چرا پدرجان؟ علي : گوساله دارم عين آدم باهات حرف ميزنم آدم باش من : مگه من دارم عين حيوان باهات حرف ميزنم؟ من : خب حالا چته ؟ علي : به تو مربوط نيست، شخصيه سرم رو به كجا بكوبونم؟ اينم دوسته ما داريم :)))) + نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:21 توسط ميمسين |
407
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
امروز روزه خيلي به توانه هزار ِخوبي بود با وجود تمام مانع هايي كه وجود داشت بازم نتونست جلوي خوشحاليم رو بگيره، جلوي ذوقم، شاديم، حتي الانم نيشم باز ميشه هِي، نميدونم دليلش رو بگم فكر نكنم كسي بفهمه، شايدم واسه همه مسخره باشه، اما دلم نيومد اين امروز رو ثبت نكنم.ديشب قرار بود زود بخوابم كه صبح زود ب
408
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
ريدم، امتحانه ادبيات رو، خيلي سخت بود، اين چه سوالايي بودن آخه عقده اي؟ (كسي كه سوالارو دراورده) اصلاً فكر نميكردم اين سوالارو بيارم، دقيقاً چيزايي كه نخونده بودم، ولي خوشحالم همه مثله خودم ريدن :)) فقط خودم نيستم، فقط از خرخوناي كلاس كه ميپرسيدم مي گفتن خيلي آسونه دلم ميخواست بكوبم تو دهنشون، يكشنب...
410
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:36
ساعت ٦ و من دارم آماده ميشم كه برم حوزه امتحانات، اصلاً حوصله ندارم، امتحانِ رياضي، هيچ اميدي به خودم ندارم و ميدونم كه ميرينم، فقط ميخوام پاس شم همين :| ديشب انقدر حالم بد بود و خوابم ميومد كتاب ميديدم نزديك بود بالا بيارم، ساعت ده خوابيدم و يك پاشدم شروع كردم درس خوندن تا ساعتِ ٥:٣٠، اصلاً اصلاً ا
239
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:59
درس،درس،درس درسته اين روزا هم سخته، اما ميگذره و وقتي هم گذشت حسرتشو ميخوريم از همين الان يه حسي بم ميگه دلم واسه دبيرستان تنگ ميشه زياد :)
240
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:59
يعني اين اوضاع بدبختي هاي من تا كي ادامه داره؟ واقعاً تا كي؟ چرا همه ي آدمايي كه دوره منن فاقده شعورن؟ چرا يكم منو درك نميكنن :)) بخدا منم مثل خودشون انسانم - كمرش خم شده بود پستي و بلندهاي زيادي رد كرده بود.
241
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:58
مگه ميشه آدم از خانوادش بدش بياد؟ آره ميشه، چرا؟ وقتي كه زندگي رو به دهنت زهر كنن، وقتي جز ريدن به تو كاري نداشته باشن، وقتي از زندگي پشيمونت كنن، وقتي كاري كنن دست به خودكشي بزني! نميدونم از كي بنالم و از چي بنالم، مگه آدم ميتونه از خانواده ش كه بابد عزيزترين كساش باشن بناله؟ نميدونم.. شايدم خانواد...
242
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:58
امروز ميتونه روزه خوبي باش، شايد، هم درسي نداريم هم ١٢ تعطيليم، خدايا به اميده تو :))
344
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:58
روانشناسي درس آساني است و من ميتوانم نمره خوبي بگيرم :| *اميددادن به خودم* ناموساً يه ساعته دارم ميخونم فقط ١٠صفحه از ٢٥صفحه خوندم كـليـك ، فك كنم بيماري نارنگي گرفتم، همش درحالِ نارنگي خوردنم راستي ماه نوامبر مبارك، امروز ١ نوامبره و ٢٨شش تولده منه، دقيقاً ٨ آذر، روزدوشنبه كه تعطيلم هست، چون ميخوره...
345
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 7:58
امروز، خب ساعت ٥بيدار شدم و قصد داشتم سريع آماده بشم پياده برم مدرسه كه تو راه مد روانشناسي هم بخونم اما خواهرم سرنگ اورد كه ازم آزمايش بگيره :| خلاصه اول يه شيشه رو پر از ادرار كرديم :)) بعدم دستمو كلي سوراخ سوراخ كرد كه يه جاش بالاخره خون اومد، فكر نميكردم انقدر كم خون باشم، دلم كلي درد گرفت لعنتي...