برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
من : چرا پدرجان؟
علي : گوساله دارم عين آدم باهات حرف ميزنم آدم باش
من : مگه من دارم عين حيوان باهات حرف ميزنم؟
من : خب حالا چته ؟
علي : به تو مربوط نيست، شخصيه
سرم رو به كجا بكوبونم؟ اينم دوسته ما داريم :))))
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
ريدم، امتحانه ادبيات رو، خيلي سخت بود، اين چه سوالايي بودن آخه عقده اي؟ (كسي كه سوالارو دراورده) اصلاً فكر نميكردم اين سوالارو بيارم، دقيقاً چيزايي كه نخونده بودم، ولي خوشحالم همه مثله خودم ريدن :)) فقط خودم نيستم، فقط از خرخوناي كلاس كه ميپرسيدم مي گفتن خيلي آسونه دلم ميخواست بكوبم تو دهنشون، يكشنبه فلسفه منطق! خدا خودش رحم كنه.
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی
درسته اين روزا هم سخته، اما ميگذره و وقتي هم گذشت حسرتشو ميخوريم
از همين الان يه حسي بم ميگه دلم واسه دبيرستان تنگ ميشه زياد :)
برچسب:
نویسنده: شیدا صالحی