خرید بک لینک

درباره سایت

میم.سین

آخرین مطالب

امکانات وب

مگه ميشه آدم از خانوادش بدش بياد؟ آره ميشه، چرا؟ وقتي كه زندگي رو به دهنت زهر كنن، وقتي جز ريدن به تو كاري نداشته باشن، وقتي از زندگي پشيمونت كنن، وقتي كاري كنن دست به خودكشي بزني!

نميدونم از كي بنالم و از چي بنالم، مگه آدم ميتونه از خانواده ش كه بابد عزيزترين كساش باشن بناله؟ نميدونم.. شايدم خانواده اي ندارم، شايد فقط منم كه فكر ميكنم خانوادمن،

وقتي كه با ذوق و شوق مياي خونه، اونم ساعتِ ٢، فقط براي اينكه سريع ناهارتو بخوري بعدشم بشيني پاي درسات، اما كاري ميكنن كه كله روزت زهر بشه، زهـرِمار

خداجونم تو بگو كي تموم ميشه؟ يا منو بكش يا از اينا خلاصم كن :) واقعاً ديگه نميتونم بكشم، ديگه نميتونم تحمل كنم، اين ١٧سال فقط بخاطره اينكه بهشون ميگم اعضاي خانواده فقط به خاطره اينكه به مامانم ميگم مامان چيزي نگفتم و كاري نكردم، ولي تو نميبيني؟ من خودمو زدم به كوري، تو نذار كه نابودم كنن، ميدونم تموم ميشه ميدونم خدا باهامه ميدونم كه فقط اونو دارم ميدونم

بعداً اضافه شد:زود قضاوت نكنيم و درمواقع عصبانيت هرچه ازدهانمان در ميايد نگوييم و تايپ نكنيم.

-

امروز تولده شايسته بود، بهترين دوست و خواهر، من واسش يه شال و يه جفت گوشواره گرفتم با يه شاخِ گله رز :)) البته گله رو بردم مدرسه نابودش كردن، ولي دركل روزه خوبي بود تا الان كه.. امروز سره كلاس امتحان عربي كه داشتيم وقتي برگه هارو داديم و دبير رفت حلشون كرد ديدم همشو جز ترجمه خراب نوشتم:| نشستم گريه كردن، واقعاً گند زده بودم، فكر نميكردم انقدر بد بدم! ان شالله امتحان هاي بعدي

برچسب: نویسنده: شیدا صالحی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 7:58

صفحه بندی